تحصیلات

سید کاظم شریعتمداری تحصیلاتش را در علوم دینی در تبریز آغاز کرد و قبل از سن بلوغ در درس مکاسب حاضر شد و در ۱۸ سالگی خود مکاسب تدریس می‌نمود. وی در خاطراتش آغاز تحصیل را اینگونه بیان می‌کند:

«در اوایل تحصیل علوم دینی، در تبریز، مختصر تردیدی در خانوادهٔ ما برای ادامهٔ این رشته پیدا شد. شبی در خواب دیدم که پنجرهٔ اتاق نشیمن ما باز شد و حضرت رسول اکرم (ص) تشریف آوردند که در دست مبارک‌شان یک جلد کتاب شرایع محقق بود و کتاب را باز کرده و فرمودند: «فرزندم، بیا، من خودم به تو درس بگویم.» و صفحهٔ اول شرایع را از زبان پیامبر درس خواندم و از خواب بیدار شدم و دیگر تردیدمان از بین رفت و تحصیلاتم را تعقیب نمودم.» [۱]

وی پس از اتمام دروس سطح، دو سال در درس خارج میرزا صادق تبریزی و میرزا ابوالحسن انگجی که از علمای معروف تبریز بودند، شرکت نمود و در سال ۱۳۰۳ شمسی، برای ادامهٔ تحصیل، به حوزهٔ علمیهٔ قم رفت و در درس عبدالکریم حائری یزدی شرکت نمود و دورهٔ خارج فقه و اصول را در نزدعبدالکریم حائری یزدی تا زمان فوتش آموخت و همزمان همان درس را برای همدوره‌های خود مانند: حاج ملاعلی معصومی (آخوند همدانی)، سید ابوالفضل موسوی زنجانی، سید رضا زنجانی و روح‌الله خمینی درس می‌داد.

بعد از مرگ سید حسین طباطبایی بروجردی در سال ۱۹۶۲، وی به عنوان یکی از مراجع پیشتاز با مقلدانی از ایران، پاکستان، هندوستان، لبنان، کویت و قسمت‌های جنوبی خلیج فارس تبدیل شد [۲] که به همراه سید محمدرضا گلپایگانی و مرعشی نجفی در قم مشهور به آیات ثلاثه شدند که بلندپایه‌ترین روحانیون و مراجع ایران به شمار می‌آمد.[۳]

محمدکاظم شریعتمداری و روح‌الله خمینی

تلاش برای نجات سید روح‌الله خمینی

در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، به سبب مخالفت بسیار شدید روح‌الله خمینی با اصول شش گانه انقلاب سفید، شاه وی را دستگیر و به تهران برد و زندانی کرد. طبق قانون اساسی مشروطه مجتهدین و مراجع تقلید مصونیت از محاکمه داشتند و روح‌الله خمینی به عنوان مرجع تقلید معروف نبود، لذا قصد محاکمه و اعدام وی را داشتند. برای نجات روح‌الله خمینی از اعدام و نیز آزادسازی آقای قمّی و محلاّتی از زندان، آیت‌الله شریعتمداری به تهران رفت و روح‌الله خمینی را به عنوان مرجع معرفی کرد تا از اعدام وی جلوگیری کند.[۴]

شریعتمداری در این زمینه می‌گوید:

«ما همان موقع به تهران آمدیم و در شاه عبدالعظیم تمام علمای شهرستان‌ها را جمع کردیم و از مرحوم آیت‌اللّه میلانی که در مشهد تشریف داشتند خواهش کردیم که به آنجا بیایند و چون در آن موقع راجع به آیت اللّه خمینی نظر محاکمه و شدّت عمل داشتند و حتّی روزنامه‌های آن موقع صحبت از اعدام می‌کردند، از آن نظر لازم دیدیم که پیشگیری بشود. حضور ما در تهران یکی دو ماه طول کشید و تا حدودی آن خیال باطل از بین رفت و یک اعلامیّه یازده مادّه‌ای صادر کردیم و تمام ادّعاهای دولت را رد کردیم.[۵]»

حسینعلی منتظری در این باره خاطره‌ای را نقل می‌کند و می‌گوید:

«من متن تلگرافی را (که تهیّه کرده بودم) خواندم که از آقای خمینی به عنوان آیت‌اللّه و مرجع عالیقدر تقلید اسم نام برده بودم، یکی از آقایان گفت: ایشان که مرجع تقلید نیست!، چه کسی از ایشان تقلید می‌کند؟، گفتم من از ایشان تقلید می‌کنم (پس ایشان مرجع تقلید است!).[۶]»

در شرح حال نعمت الله صالحی نجف آبادی چنین آمده است:

«وی پس از رحلت آیت‌الله بروجردی مقلدان را به امام خمینی ارجاع می‌داد تا اینکه پس از وفات آیت‌الله حکیم وی همراه با آیت‌الله منتظری و ده تن دیگر از مدرسین و شخصیت‌های حوزه علمیه قوم در پی سوال جمعی از طلاّب مرجعیت امام خمینی را اعلام کردند و این عمل به عنوان یک جرم بزرگ در پرونده آنان در ساواک ضبط شد.»[۷]

ارتباط با محمد رضا شاه و ساواک

در برخی از کتب ادعا شده است که وی با شاه و ساواک در ارتباط بوده است. در بخشی از کتاب در دامگه حادثه که به بصورت پرسش پاسخ با پرویز ثابتی از مقامات ساواک گفتگو شده است نوشته شده است: سؤال کننده پرسیده است: از یکی از مقامات ساواک شنیده‌ام که حتی فکر کنم عید سال ۱۳۵۷ بوده که [شریعتمداری] به شما یا یکی دیگر از مقامات ساواک گفته: آقا گفتیم که این خمینی چی‌ها را جدی بگیرید که نگرفتید. من به شما می‌گویم، که من به عنوان یک مجتهد به شما می‌گویم که او دارد فتنه علیه اسلام می‌کند و قتلش واجب است و شما می‌توانید آدم بفرستید و این را بکشید.ثابتی هم صریحا این گفته را تأیید کرده و می گوید: به من این مطلب را گفت و من گفتم:حضرت آیت‌الله، شما که این همه پیرو دارید، خب به یکی از اینها فتوای‌تان را بدهید. ما که نمی‌توانیم چنین کاری بکنیم. گفت: نه. من چرا بکنم؟ باید شما بکنید و شما مسئول امنیت هستید. برای اینکه امنیت مملکت را به هم زده. یعنی تا این حد مخالف خمینی بود. به علاوه ثابتی در جواب مصاحبه‌گر که می‌پرسد: واقعاً آیت‌الله شریعتمداری با ساواک همکاری می‌کرد؟، می‌گوید: من با او ارتباط داشتم و هر سال دو بار او را می‌دیدم. ... به مناسبت عید نوروز، در قم می‌رفتم دیدنش. بعد هم تابستان می‌رفت مشهد و وقتی می‌آمد چند روزی تهران می‌ماند و در خانه‌ای در خیابان امیریه و من می‌رفتم و دیداری می‌کردیم. بقیه‌اش همه‌اش عباسی [داماد شریعتمداری که بعدها هم جز متهمان اصلی توطئه براندازی قطب زاده بود و دستگیر شد] بود که واسطه بود. اما شریعتمداری مأمور ما نبود. او شخصیتی وارسته و مستقل بود و در پاره‌ای موارد هم نظریاتی بر خلاف سیاست شاه و ساواک داشت. قبل از اینکه عباسی دامادش، رابط ما بشود، زنجانی نامی که پیشکارش بود رابط با ساواک بود. ... شریعتمداری همیشه به من می‌گفت:«جلوی این خمینی چی‌ها را بگیرید. بعد هم لیست اسامی خمینی چی‌ها یعنی طرفداران خمینی را عباسی می‌آورد به ما می‌داد که اینها کی هستند که برای خمینی دارند در شهرستان ها کا ر می‌کنند.[۸] فرح پهلوی هم در خاطراتش که چند سال قبل از این در پاریس منتشر شد به یکی از همین لیست‌ها اشاره کرده و نوشته است: «آیت‌الله شریعتمداری در نگرانی‌های همسرم شریک بود. او تعصب خمینی را نمی‌پذیرفت و پیام‌هایی برای پادشاه می‌فرستاد و با ذکر نام روحانیون افراطی تقاضای دستگیری‌شان را می‌کرد. او معتقد بود که تظاهرات با ساکت کردن این افراد به پایان خواهد رسید. من این فهرست را دیده بودم».[۹]

پس از انقلاب

شریعتمداری پس از انقلاب ایران، با اختیارات ولی فقیه، در اصل ۱۱۰ قانون اساسی مخالفت کرد. وی مخالف اختیارات نامحدود ولی فقیه بود و به این اصل در قانون اساسی رای نداد.[۱۰] پس از دستگیری صادق قطب‌زاده به جرم تلاش برای کودتای نوژه و بمب‌گذاری در خانه روح‌الله خمینی، نام شریعتمداری به عنوان یکی از حمایت‌کنندگان وی مطرح شد که باعث خانه‌نشینی وی تا آخر عمر گشت. قطب‌زاده اعدام شد و احمد عباسی (داماد شریعتمداری)، دکتر جواد مناقبی و سید مهدی مهدوی به عنوان رابط به زندان محکوم شدند. در هشتم اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ وی توسظ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از مرجعیت عزل شد.[۱۱]

آیت الله منتظری در دیدار با آیت‌الله سید محمدکاظم شریعتمداری

پس از آن طرفداران سید محمد کاظم شریعتمداری در تبریز به خیابان ها آمدند و با سر دادن شعار "مرگ بر خمینی" اعتراض خود را نشان دادند.[۱۲]

محمدکاظم شریعتمداری موسس حزب جمهوری خلق مسلمان ایران نیز بود و در جریان درگیری های اسفند ۱۳۵۸، هواداران او در تبریز موفق به تصرف ساختمان رادیو و تلویزیون تبریز شد. که با پیام روح الله خمینی به شریعتمداری برای خروج از حزب و اعدام ده تن از هوادارانش توسط دادگاه انقلاب تبریز، این حزب سرکوب و منحل اعلام شد.[۱۳][۱۴][۱۵][۱۶]

حسینعلی منتظری در خاطرات خود آورده‌است که بنا به شنیده‌های وی از برخی منابع حکومتی، ماجرای کودتای منتسب شده به قطب زاده ساختگی بوده‌است.[۱۷][۱۸]

وی موسس دارالتبلیغ اسلامی بود که توسط جمهوری اسلامی مصادره شد و به دفتر تبلیغات اسلامی تغییر نام داد. حسینیهٔ شخصی ایشان هم به سرنوشت مشابهی دچار شد.

نامه به روح‌الله خمینی

در سال ۱۳۶۰ خورشیدی، سید محمدکاظم شریعتمداری که در زمان بازداشتِ سید روح‌الله خمینی، او را «مرجع تقلید» خواند تا از زندان آزاد شود، در نامه‌ی معروفی به روح‌الله خمینی نوشت: «کارد به استخوان رسیده و اگر مقصود بی‌آبرو کردن بوده، به‌کلی حاصل گردید و اگر مقصود سلب مرجعیت است، به مقصود رسیدند».[۱۹]

درگذشت

وی در غروب پنج‌شنبه مطابق با ۱۴ فروردین ۱۳۶۵ در بیمارستان مهراد تهران، بر اثر نارسایی کلیه درگذشت. جمهوری اسلامی هواداران او را از برگزاری مراسم تشییع منع کرد و وصیتنامه او را نادیده گرفت و جسد او را شبانه در قبرستان ابوحسین قم دفن کرد.».[۲۰]

سید رضا صدر برادر امام موسی صدر پس از درگذشت آیت الله شریعتمداری هنگامیکه قصد اقامه نماز بر جسد وی را داشت بازداشت شد و یک روز را در بازداشت گذراند.[۲۱]

پیوند به بیرون